تبلیغات
اُدع ُ الی سبیلِ ربِّک بالحكمةِ و الموعظةِ الحسنة - آشنایی با یک عارف کامل و گمنام
 
اُدع ُ الی سبیلِ ربِّک بالحكمةِ و الموعظةِ الحسنة
با حکمت و اندرز های نیکو ، مردم را بسوی پروردگارت دعوت کن
درباره وبلاگ


بسم رب الشّهدا

هدفم از ایجاد این وبلاگ ، به اشتراک گذاشتن دانسته هایم با شما عزیزان است .
گاهی اوقات هم در مورد مسائل روز ، یادداشت هایی مینویسم که در وبلاگ منتشر میکنم .
لیست تمام پست ها و نوشته هایم پایین همین قسمت با عنوان " مطالب اخیر " موجود است

مدیر وبلاگ : مهرداد سال افزون
مطالب اخیر
  نادره روزگار حضرت آیت الله شوشتری از عرفای بزرگ عالم تشیع هستند که توفیق شاگردی بزرگانی چون : علامه سید ابوالحسن حافظیان ( شاگرد خاص مرحوم نخودکی ) ،علامه طباطبایی ،  آیت الله العظمی بهجت ،آیت الله العظمی بهاءالدینی ،  علامه طهرانی ، جعفر آقا مجتهدی ، حاج اسماعیل دولابی و ... را داشته اند .

حجت الاسلام و المسلمین سید عباس موسوی مطلق   شاگرد مبرّز  حضرت آیت الله شوشتری ،  در کتاب های نفیس  " خرمن معرفت " و " بوستان معرفت " به ذکر سخنان استاد خود پرداخته که در ذیل قسمتی از آنها را مرور خواهیم کرد .

لازم به ذکر است که این کتابها با اجازه حضرت آیت الله شوشتری چاپ شده و مورد تایید ایشان می باشد .



حجت الاسلام سید عباس موسوی مطلق در محضر حضرت آیت الله شوشتری ( دام ظله )

1- یک روز در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها)با بعضی از دوستان نشسته ودرباره استاد مشورت می کردم .یکی از دوستان گفت :بزرگواری در تهران هست بنام حاج محمد اسماعیل دولابی که گاهی هم قم مشرف می شوند ولی هیچ آدرسی از ایشان نداشتیم . بنده همین طور که نشسته بودم مکاشفه ای شد و به بند ه آدرس منزل ایشان را در قم نشان دادند .ضمن اینکه خیابان و کوچه ودرب منزل ،حتی پلاک درب را دیدم سمعاً هم شنیدم . به رفقا ،چیزی نگفتم ولی بلافاصله اول خودم به تنهایی رفتم دیدم آدرس درست است .برای بعد از ظهر همان روز وقت ملاقات گرفتم دوستان را خبر کردم و خدمت ایشان رسیدیم برای اینکه مطمئن شوم که مکاشفه من رحمانی بوده یا شیطانی استخاره هم گرفتم این آیه  آمد :

  "رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطاناًنصیرا " ( خرمن معرفت ص 26 )


2- در ایامی که در محضر علامه حافظیان (  شاگرد خاص مرحوم نخودکی ) به همراه تعدادی از دوستان از جمله جناب استاد محمد رضا حکیمی تلمذ می کردیم یکروز استاد فرمودند:امروز می خواهم یک ختم بسیار بسیار مهم را که از استادم جناب آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رحمه الله با زحمت فراوان بگیریم، را برایتان بیان کنم.من عرض کردم: استاد ما اینها را نمی خواهیم ! .فرمودند: یعنی چه؟ پس چه می خواهید؟ من برای این ختم خیلی زحمت کشیده ام، حالا می خواهم به شما بدهم شما می گویید نمی خواهیم؟عرض کردم: استاد گیرم شما یک ذکری را به من دادید و من توانستم قله دماوند را در دریاچه خزر بگذارم، آخرش که چی؟ من خدا را می خواهم.سرشان را پایین انداختند و تأملی کردند، رفقا که رفتند فرمودند: احسنت! احسنت! ما همینطور شاگردهایی می خواهیم و بعد مطالبی را در شرح مناجات خمسه عشر حضرت سجاد صلوات الله علیه بیان کردند و ما تازه آن روی سکه جناب حافظیان رحمه الله را هم بالاخره دیدیم. ( خرمن معرفت صفحه 90  )


3- در اقلید فارس در حیاط مسجد جامع می خواستیم مشغول نماز بشویم كه یكوقت متوجه شدیم پیر مرد كارگری موقعی كه وضو می گرفت، قطرات آب وضویش ((یا حیّ _یا حیّ_یا حیّ)) می گفت.همان موقع با حال منقلب ما هم كه وضو می گرفتیم قطرات آب وضو ((حیّ_حیّ_حیّ))می گفت. حال ما و جمعیت به قدری منقلب شد كه نتوانستم به نماز بایستم به كوهی كه در جوار مسجد جامع بود رفتم. ( خرمن معرفت ص 84 )


4- در سال 1345 شمسی با عارف بزرگوار حضرت حاج سید حسین یعقوبی قائنی آشنا شدم . بعد از مدتی که از محضر ایشان استفاده می کردم قضیه ای رخ داد و آن اینکه : ایشان هفته ای دو جلسه  عصر دوشنبه و پنجشنبه شب ها در منزلشان  جلسه اخلاقی و عرفانی داشتند که ما از محضرشان استفاده می کردیم . یک روز که فراموش نمی کنم در فصل زمستان بود در منزل خودم فُرادا نماز را خواندم ، حال عجیبی داشتم ، نماز ظهرم  با حضور قلب فوق العاده ای خوانده شد ، همراه با گریه مفصّل ، طوری که بعد از نماز ظهر ضعف پیدا کردم . همان شب که جلسه رفتم بعد از پایان جلسه و پس از تشریف بردن شاگردان ، ایشان به بنده فرمودند : شما ها درست مراقبه نمی کنید . امروز از اذان صبح تا اذان مغرب کاملاً مراقبه را حفظ کردی ، دیدی که نماز ظهر چه حالی پیدا کردی ؟ اگر شما دائماً مراقبه را حفظ کنید به مقصد می رسید . ( خرمن معرفت صفحه 150 )


5- در یک روز جمعه به مسجد مقدس جمکران مشرف شده بودم . نماز امام زمان ( عج ) را در داخل مسجد خواندم . سپس در صحن مسجد در نقطه ای خلوت ، نماز استغاثه را با دعای (( سلام الله الکامل )) زیر آسمان خواندم . آنگاه به شهر قم مراجعت نمودم . بعد از نماز ظهر و عصر و صرف نهار خوابیدم . حضرت مهدی ( ع ) را در خواب دیدم که با چهار نفر سیّد معظم که در دو طرف ایشان راه می رفتند در حال عبور از پل آهنجی واقع در کنار حرم حضرت معصومه ( س ) بودند . یکی از آن چهار نفر را شناختم . ایشان ، مرحوم آیت الله سید محمود مجتهد سیستانی بودند که برادر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید علی سیستانی می باشند . من هم با فاصله بیست متر پشت سر ایشان می رفتم . ناگهان حضرت برگشتند ، وقتی چشمم به جمال زیبای ایشان افتاد با خودم گفتم : چقدر جذاب و بی نظیرند ! حضرت به طرف بنده آمدند . من هم خودم را به ایشان رساندم . وقتی به محضرشان شرفیاب شدم با دست راست ، با نوک انگشت مبارکشان روی قلبم زدند و فرمودند : ما را یاد کردی ، ما هم تو را یاد کردیم ، همچنین به این جانب استاد معرفی کردند . در این جریان هم دستور خدا را تاکید فرمودند که :(  اُذکُرونی اَذکُرُکُم ) و به برکت آن استفاده های فراوانی را از استاد بردم . دوستان دیگر هم در مشکلات خود از این دو نماز استفاده کردند و نتیجه گرفتند . ( خرمن معرفت صفحه 112 )


6- یک روز در ایام جوانی حرم مطهر امام رضا ( ع ) مشرف بودم و با اشتیاق فراوان و به طور کاملاً عوامانه عرض کردم : یابن رسول الله کاش در دوران حیات ظاهری شما بودم و شما را خدمت می کردم حتی منزل شما را جاروب می کردم ، ظرف های شما را می شستم و کار های شما را انجام می دادم و گریه می کردم . بعد از طرف حضرت اشاره شد زود برو منزل آقای حافظیان . من آن روز وقت قبلی نداشتم و ایشان هم از شاگردان بی نظم و بی ادب خوششان نمی آمد . خلاصه که به خانه ایشان رسیدم و زنگ خانه را زدم  خدمت گزار ایشان درب را باز کردند و گفتند : آقا منتظر شما هستند . من تعجب کردم و خدمت ایشان نشستم . سپس دو تا شیء طلایی فیروزه به من دادند و فرمودند : این دو تا در قبه بالای ضریح امام رضا ( ع ) نصب خواهد شد و تو اولین کسی هستی که اینها را زیارت می کنی . از حالا به بعد هر وقت به حرم مشرف شدی و آن ها را دیدی من را یاد کن . من هم با خوشحالی تمام جریان امروز خودم در حرم را برای ایشان تعریف کردم . فرمودند : بله ! بله ! من فهمیدم و به همین خاطر شما را احضار کردم . تو صادقانه آن کلمات را گفتی و آن ها هم عملاً به تو گفتند عملت مقبول است . ( بوستان معرفت صفحه 53 )


7- یک شب در حال خواندن دعای جوشن کبیر بودم ، به این اسم ( یا خیرَ ذاکر و مذکور ) رسیدم . برق آن مرا گرفت و دیگر رهایش نکردم و مرتباً تکرار می کردم . حالا چه چیز هایی مرحمت کرد ، بماند ، به هیچ کس نگفته ام . اگر به کسی می گفتم الان هم می گفتم . خیلی چیز ها خداوند مرحمت کرد که اگر بگویم باور نمی کنید . خودتان شروع کنید تا نتیجه اش را بگیرید . ( خرمن معرفت صفحه 85 )


ان شاءالله و به شرط توفیق خداوند بزرگ در پست بعدی که به زودی منتشر خواهد شد مهمترین دستورالعمل های سلوکی و اذکاری را که راهگشای سالکان طریق خداوند است  از زبان حضرت آیت الله شوشتری نقل خواهیم نمود .















نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 28 آذر 1393 03:16 ب.ظ
سلام
لطفا شب یلدا را با ما بگذرانید .
محسنبابک
مهرداد سال افزون

علیکم السلام

خدمت خواهم رسید ان شاءالله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی