تبلیغات
اُدع ُ الی سبیلِ ربِّک بالحكمةِ و الموعظةِ الحسنة - یادی از حضرت آیت الله انصاری همدانی ( ره )
 
اُدع ُ الی سبیلِ ربِّک بالحكمةِ و الموعظةِ الحسنة
با حکمت و اندرز های نیکو ، مردم را بسوی پروردگارت دعوت کن
درباره وبلاگ


بسم رب الشّهدا

هدفم از ایجاد این وبلاگ ، به اشتراک گذاشتن دانسته هایم با شما عزیزان است .
گاهی اوقات هم در مورد مسائل روز ، یادداشت هایی مینویسم که در وبلاگ منتشر میکنم .
لیست تمام پست ها و نوشته هایم پایین همین قسمت با عنوان " مطالب اخیر " موجود است

مدیر وبلاگ : مهرداد سال افزون
مطالب اخیر
سخن  از عارفی است که  قلبش مالامال پُر بود از عشق خدا . قلبی داشت که  دربست در اختیار عشق بود . قلبی که عاشق خالق عشق بود . قلبی که از شدّت فشار عشق سوخته بود و سینه را کبود کرده بود . صاحب این قلب کسی نبود جز حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی ( افاض الله علینا من برکات تربته )

آن  ستاره عالم  عرفان  در سال 1280 پای به عالم ناسوت گذاشت و در سال 1339 ودر سن 59 سالگی به عالم ملکوت رحلت کرد . این عارف فرزانه در عمر کوتاه خود ، حقیقت عشق را به جهانیان نشان داد و با تربیت عرفای بزرگی که هرکدام از عجایب عالم عرفان بودند ماموریتش را به پایان رساند .



در ذیل ، گزیده ای از بیانات شاگردان و نزدیکان حضرت آیت الله انصاری همدانی را در مورد شخصیّت ، سیره تربیتی و مقامات عرفانی این نادره روزگار خواهید خواند . شایان ذکر است که این مطالب ، از کتاب شریف " سوخته " که شرح حال این عارف بزرگ و مصاحبه با نزدیکان ایشان میباشد استخراج شده است .

استاد کریم محمود حقیقی :
روزی که بنده برای اوّلین بار به همراه  حضرت آیت الله انصاری برای استحمام به خزینه رفتم وقتی به سینه ایشان نگاه کردم دیدم طرف چپ سینه و درست روی قلبشان سیاه بود . گویی از شدّت حرارت سوخته بود . با نگرانی و سراسیمه عرض کردم : آقا ! سینه تان ؟ فرمودند : این به خاطر سوز درون است .

حضرت آیت الله علّامه حسینی طهرانی :

حضرت آقای انصاری فوق العاده مرد کامل و شایسته و منوّر به نور توحید بود ، قلب پاک ایشان در اثر فشار و شدّت عشق  وافر به حضرت حق دچار کسالت شد و در سال پایانی عمر شریفشان ، ایشان را نزد دکتر اردشیر نهاوندی که متخصّص قلب در تهران بود بردیم . چون قلب ایشان را معاینه کرد گفت : آیا شما عاشق کسی هستید ؟ این قلب بیست سال است که تحت فشار سنگین عشق است !
ما کرّاراً روزهای جمعه توفیق داشتیم  که همراه ایشان برای غسل جمعه و استحمام به خزینه میرفتیم . بدن ایشان آنقدر ضعیف و نحیف بود که جز استخوان چیز دیگری نمانده بود و چون قامت شریفشان بلند بود حقاً این سر بر روی بدن سنگینی میکرد و دو پایشان هم مانند چوب های باریکی بود که به هم پیوسته اند . استخوان های منحنی  سینه شان هم یکایک قابل شمارش بود " قدس الله سره "

دکتر علی انصاری  ( فرزند معظم له ) :
دو وضعیّت بود که ایشان از حالت عادّی کاملاً خارج بود ، یکی هنگام زیارت و یکی بعد از نماز مخصوصاً بعد از نماز مغرب و عشا که اصلاً یارای حرف زدن نداشت و گاهی هم قلبشان میگرفت و حالت گریه به ایشان دست میداد

حاج احمد انصاری ( فرزند معظم له ) :

با قرآن بسیار مانوس بود و به آن اهتمام داشت . بین الطلوعین بیدار بود و قرآن تلاوت میکرد . مابین نماز ظهر و عصر هم یک ساعت - یک ساعت و نیم قرآن میخواند و بهتر بگویم که در قرآن محو میشد . برای اوّلین بار که کربلایی کاظم ساروقی ( شخصی بیسواد که در یک لحظه با عنایت اهل بیت حافظ قرآن شد )   را خدمت ایشان آوردند و بعضی از دوستان میخواستند از او امتحان بگیرند و بنده هم حضور داشتم   ایشان فرمودند : لازم به این کار نیست ، قرآن به ایشان افاضه شده است . گفتند : شما از کجا میدانید ؟ فرمودند : "  در صورت ایشان نوری است که در دیگران نیست " و میفرمودند : دوچیز برای انسان نور می آورد : یکی تلاوت قرآن و دیگری هم مطالعه احادیث محمد و آل محمد ( ص )


دکتر علی انصاری :
ایشان نماز شبشان را مانند پیامبر میخواندند ، یعنی در طول شب چند مرتبه از خواب بیدار میشدند و برای اقامه نماز به حیاط میرفتند و وضو میگرفتند . حتی در شب های فصل زمستان هم که هوا بسیار سرد و  سوزناک بود ایشان با همان لباس خواب خود به حیاط می آمدند و با آب تقریباً یخ زده حوض وضو میگرفتند و به اتاق برمیگشتند و جالب اینجا بود که اصلاً احساس سرما و لرز نمیکردند و این بخاطر سوز درون و حرارت ناشی از عشق به خالق عشق بود که در وجود ایشان متبلور بود .

آقای اسلامیه :

چهره حضرت آقای انصاری ملکوتی بود و از آنجایی که ایشان فانی در ذات حضرت حق بودند یک اُبهّت بی نظیری داشتند . ایشان اصلاً نیازی به موعظه کردن نداشتند ؛ همین که انسان فقط یک نگاه به چهره ملکوتی حضرت ایشان می انداخت برای هدایت او کافی بود . من دوستی داشتم که خیلی خاطرش را میخواستم امّا متاستفانه او اصلاً مذهبی نبود و در این باغ ها نبود . تصمیم گرفتم که شبی او را به جلسه آقای انصاری ببرم امّا میدانستم که قبول نمیکند چون اصلاً علاقه ای به این جور جلسات نداشت . لذا برای اینکه او را با حضرت آقای انصاری روبرو کنم یک پاکتی به او دادم و گفتم : این را ببر به فلان آدرس و بده بدست آقای انصاری . بعد از اینکه آن جوان را دوباره دیدم ، دیدم که اصلاً حالت عادّی ندارد و به کلّی عوض شده است و از آن پس پای ثابت جلسات آقای انصاری شد و هدایت یافت . این ، اثر روبرو شدن با مرحوم انصاری بود


حاج اسماعیل دولابی :  ( از عرفای بزرگ و شاگرد مرحوم انصاری )
 باید انصاری را میدیدی تا بفهمی چه میگویم . انصاری وجودش مشتعل بود . قد و بالایش نور بود . تمام وجودش را نور احاطه کرده بود امکان نداشت کسی به او نگاه کند و خدا را لمس نکند چون او فانی محض در ذات خدا بود تمام وجودش آینه صفات الهی بود . انصاری اصلاً نیاز به موعظه کردن نداشت و انسان با نگاه کردن به او متنبّه میشد . به همین خاطر اکثر جلسات ایشان به سکوت میگذشت و کسی لام تا کام حرف نمیزد و فقط از نگاه به انصاری به فیض میرسیدند . باید انصاری را میدیدی تا بفهمی چه میگویم . با حلوا حلوا که دهان شیرین نمیشود .



دکترعلی انصاری :
حضرت آقا در توصیه به شاگردانشان بر نماز شب و انجام نوافل تاکید بسیار زیادی  داشتند و به بعضی از شاگردانشان میفرمودند : " اگر نوافلتان ترک شد حتماً قضای آن را به جای آورید "  . تا این اندازه به مستحبّات اهمیّت میدادند .

استاد کریم محمود حقیقی :
اصل و اساس سیره تربیتی ایشان بر این بود که واجبات را انجام دهید و دامنتان به گناه آلوده نشود . بعد برای کلاس های بالاتر میفرمودند که حتی المقدور به مستحبّات و مکروهات هم اتیان داشته باشد .

علامه طهرانی :

  حضرت آقای انصاری به مستحبّات و مکروهات عجیب مقیّد بودند . به جرات میگویم که من حتی یک مکروه هم از ایشان ندیدم و تمام مستحبّات را هم انجام میدادند و به نظر من گاهی هم زیاده روی میکردند .

حاج آقا معین شیرازی :
با اینکه مرحوم انصاری اهتمام عجیبی به همه مستحبّات داشتند و گویی آن ها را برای خود واجب میدانستند امّا گاهی اوقات در نماز فقط به ذکر واجب از رکوع و سجود اکتفا میکردند مثلاً در رکوع یک بار میگفتند : " سبحان ربی العظیم و بحمده " و بلند میشدند در حالی که اگر ذکر را سه بار بگویند یا حد اقل یک صلوات بعد از ذکربفرستند بسیار مستحب است . روزی خدمت ایشان عرض کردم : چرا شما در رکوع و سجود ذکر را تکرار نمیکنید و یا حد اقل صلوات نمیفرستید ؟ مگر مستحب نیست ؟ فرمودند : نمیتوانم ! گاهی حالم چنان میشود که اگر نماز را ذرّه ای ادامه دهم قبض روح میشوم !



حاج احمد انصاری :
یک روز یک نفر خدمت ایشان رسید و خیلی اصرار کرد که دستورالعملی به من بدهید . ایشان فرمودند : شما آنقدر مبالغ شرعی ( خمس و زکات و ردّمظالم ) به گردنت است که اوّل باید آنها را بپردازی ، بعد به دنبال گرفتن دستور العمل باشی . آن طرف رنگش پرید و رفت .

آقای افراسیابی ( داماد معظم له )
یک بار داشتیم با آقا قدم میزدیم و صحبت میکردیم . یک مرتبه دیدم حال آقا تغییر کرد . من جا خوردم که چه خلافی از من سر زد که حال ایشان تغییر کرد ؟ چند لحظه ای طول کشید و عادّی شدند ، بعد فرمودند : " الحمد لله ، خطر از احمد ( پسرشان ) گذشت .  بعداً فهمیدیم که در همان لحظه احمد آقا تصادفی کرده بود که شکر خدا خطر از سرش رفع شده بود .


حاج احمد انصاری :
یک بار یکی از آشنایان از تهران خدمت آقا رسید و برای دستور العمل گرفتن اصرار کرد ، ایشان فرمودند : تو با خانمت بدرفتاری میکنی ، برو اوّل اخلاقت را درست کن بعد بیا . مانع و حجاب تو همین است . یک روز هم یک بازاری خدمت ایشان آمد و گفت : چند وقتی است که یک تیرگی در من ایجاد شده و نمیتوانم نمازم را با توجّه بخوانم ، فرمودند : برای این است که در فلان معامله ای که کردی دروغ گفتی . برو استغفار کن و آن را جبران کن .

استاد کریم محمود حقیقی :
در ماجرایی یادم می آید که شخصی از ایشان گله کرد که شما به فکر ما نیستید و مرحوم آقا در جواب فرمودند : یادت هست در فلان روز در کوچه با چاقو به شما حمله شد و جان سالم به در بردی ؟ آنجا ما بودیم که مانع شدیم تا چاقو به تو نخورد !

آیت الله سید محمد مهدی دستغیب :
یک بار با عارف بزرگ حضرت آیت الله  نجابت در خدمت حضرت آقای انصاری بودیم . آقای نجابت گفتند : حضرت آقا ، دیشب در عالم رویا دیدم که شما روی قلّه کوهی هستید و من هم در وسط های کوه بودم و با سختی و جان کندن داشتم بالا می آمدم . خیلی سخت بود ، نه جای پا بود و نه جای دست . در همین لحظه آقای انصاری فرمودند : این راه عشق است . دیدی چقدر مشکل است ! یعنی باید همه چیز را فدا کنی و فقط به او فکر کنی . و این در حالی بود که آیت الله نجابت ، خود قطبی در عرفان بود و احوالات عجیبی داشت .

حاج احمد انصاری :
حضرت آقای انصاری بسیار میفرمودند که : مواظب باشید اعمالی که انجام میدهید برای بهشت و قصر و حور نباشد اصلاً این ها را به کلّی باید از ذهنتان بیرون کنید . اگر نماز شب میخوانید برای کسب نورانیّت نباشد . اگر از محرّمات کناره گیری میکنید برای ترس از جهنّم نباشد . همه چیز باید فقط به خاطر خدا باشد . بگویید : خدایا چون تو دوست داری که من فلان کار را انجام دهم انجام میدهم و چون تو دوست نداری که فلان کار را انجام دهم انجام نمیدهم .{ پایان کلام آیت الله انصاری } البته عبادت کردن برای بدست آوردن لذات بهشت به خودی خود بد نیست و عموم دینداران هم به همین جهت دینداری میکنند و به بهشت هم میرسند امّا عرفا را مرامی دیگر است همانطور که مولای متقیان فرمودند : اِلهی ما عَبَدتُکَ خَوفاً مِن نارِکَ وَ لا طَمَعاً فی جَنَتِکَ بَل وَجَدتُک اَهلاً لِلعِبادَهِ فَعَبَدتُک ( خدایا ، من  به خاطر لذات بهشت و ترس از آتش جهنم تو را عبادت نمیکنم ؛ بلکه تو را عبادت میکنم چون لایق عبادتی )





خانم فاطمه انصاری ( دختر معظم له ) :
مرحوم پدرم فوق العاده مهربان و دلسوز بودند . به مادرم خیلی کمک میکردند و بعد از اینکه مادرم در سن 25 سالگی به رحمت خدا رفتند تمام کارهای منزل را خودشان انجام میدادند . از آشپزی ، ظرف شستن و نظافت منزل گرفته تا خرید بیرون را خودشان انجام میدادند و اصلاً نمیگذاشتند آب در دل ما تکان بخورد . خیلی مواظب بودند تا ما کمبودی نداشته باشیم . با مادرشان هم بسیار مهربان و متواضع بودند . بارها جلوی ما دست ایشان را میبوسید و قربان صدقه ایشان میرفت . مادربزرگم همیشه به ما  میگفت : خدا از پدرتان  راضی باشد که غیر از خیر و محبّت از او چیزی ندیدم ، حتی یک بار هم من را نرنجانده  ؛ خدا از او راضی باشد . بعد ادامه میدادند : شما هم قدر پدرتان را بدانید که خیلی دلسوز شماست . واقعاً هم همینطور بود . مرحوم پدرم فوق العاده بود . من که خیلی از او راضی هستنم ؛ خدا هم از او راضی باشد که هست .

حاج اسماعیل دولابی :
حضرت آقای انصاری اهتمامشان در کارهای خیر بود . بار ها میفرمودند : بهترین اعمال برای رسیدن به قرب خدا خدمت به خلق است . آن هم خلقی که محبوب خدا باشند ، آن افرادی که مورد رضایت او هستند . اگر هم آنان نبودند دیگران نهال هایی هستند که خداوند با دست خود کاشته است 

حاج احمد انصاری :
پدر من حتی با حیوانات هم بسیار مهربان بودند . اوّل به گوسفند ها و گربه ها غذا میدادند و بعد خودشان غذا میخوردند . یک بار وقتی از صحرا برمیگشتند چند تا توله سگ با خودشان آوردند و گفتند : مادر این ها مرده است و ما موظفیم از این ها مراقبت کنیم . حتی خودشان رفتند شیشه شیرخریدند و آوردند گذاشتند دهان این ها و تا وقتی که سگ ها بزرگ شدند از آن ها مراقبت کردند و بعد رهایشان کردند .

حاج احمد انصاری :
یک شب که برای افطار سر سفره نشسته بودیم ناگهان تکانی خوردند و گفتند : بلند شو این غذا را بریز توی ظرف ، باید برویم بیرون . من هم با ایشان ظرف غذا را برداشتم و همراه شدم . از بین کوچه ها رد شدیم تا رسیدیم به خانه خرابه ای که یک پدر و مادر نابینا با بچه های قد و نیم قد خود آنجا بودند و افطار نداشتند . ظرف های غذا را آنجا گذاشتیم و آقا مقداری پول به آنها دادند و برگشتیم .

حاج اسماعیل دولابی :
بزرگترین کرامت مرحوم انصاری این بود که اصلاً برای خوارق عادات مثل مکاشفه ، طی الارض ، چشم برزخی ، غیب گویی ، غیب بینی ، شفای مریض و ... هیچ ارزشی قائل نبودند ؛ هیچ .  میفرمودند : اینها نخود چی کشمشِ راه است و به خاطر جذابیّت خود ممکن است انسان را از راه  بازدارد لذا طالب خدا دل به این چیزها نمیدهد و اصلاً به آنها فکر نمیکند  و تنها میگوید کو خدا ؟ من عاشق  خدا هستم و او را میخواهم نه این چیز ها را .

حجت الاسلام سید عبدالله فاطمی :
روزی با ایشان داشتیم از مسجد بیرون می آمدیم .از ذهنم خطور کرد که ما مدّت دو سال است که با ایشان هستیم امّا چیزی از غیب ندیدیم .ناگهان دیدم که پرده ها کنار رفت و  من درختان و گیاهان را در حال سجده و تسبیح دیدم و به طور کلّی عالم عوض شده بود . همینطور که در حال لذّت بردن از این حال بودم ناگهان حضرت آقای انصاری فرمودند : بَسِتان شد ؟ و با فرمایش ایشان پرده ها افتاد و همه چیز به حالت عادّی برگشت .

حاج احمد انصاری :
آقا به مجالس توسّل به اهل بیت خصوصاً حضرت سید الشهدا ( ع )  فوق العاده اهمیت میدادند و میفرمودند : حتماً برنامه روضه هفتگی داشته باشید ولو با افراد کم و سعی کنید در برنامه های اعیاد و عزاداری دوستانتان هم شرکت کنید . خودشان هم به آقا سید الشّهدا خیلی حساس بودند و اصلاً نمیشد جلوی ایشان روضه کربلا خواند چون از حال میرفتند . وقتی اسم حضرت ولی عصر ( عج ) می آمد ایشان یک مرتبه رنگش عوض میشد . ایشان غیر از زیارت عاشورا بسیار تاکید میکردند میفرمودند که زیارت آل یاسین هم زیاد بخوانید و بدین وسیله به حضرت ولی عصر ( عج ) توسل کنید و از حضرت ایشان بخواهید که مشکلات دنیا و آخرت و سیر و سلوک شما را برطرف کند . چون حضرت ، ولی عصر است و اختیار ما با اوست .

آقای اسلامیه :
من خودم یک بار از ایشان پرسیدم که چطور میتوان خدمت امام زمان رسید ؟ فرمودند : هنگامیکه حضور و غیبت ایشان برای شما یکسان باشد ( یعنی هر لحظه حضرت را حاظر و ناظر بر اعمالت بدانی ) اما در مورد تشرفات خودشان هرچقدر اطرافیان اصرار میکردند میفرمود که سوال نکنید . البته شاگردان ایشان از این سوال ها نمیکردند و آن هایی که سطح پایین بودند می پرسیدند .

آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی ( از عرفای بزرگ و شاگرد معظم له )

یک بار به همراه آیت الله نجابت و حضرت آقای انصاری به مقبره شیخ محمد بهاری (ره) رفتیم . حضرت آقای انصاری نگاهی به قبر انداختند و تاریخ فوت آن مرحوم را که نهم ماه مبارک رمضان بود از لوح قبر خواندند و فرمودند : ما هم در ماه ذی قعده از دنیا میرویم ولی روز وفات ایشان با ما چند روز اختلاف دارد .

سرانجام ، روح ملکوتی  آن حجت بزرگ خدا در ساعت 2 بعد از ظهر روز جمعه 6 اردیبهشت 1339 هجری شمسی مصادف با دوّم ذی قعده 1379 هجری قمری برای همیشه به معشوقش ملحق میشود و پیکر پاک و طاهرش در قبرستان " علی بن جعفر " قم به خاک سپرده میشود



                                                                           
    سنگ قبر حضرت آیت الله انصاری ( ره )



این مرقد شریف ، آرامگاه بدنِ طاهرِ عالم ربّانی و مربی روحانی ، فرید عصر ، ترجمان قرآن ، و مجاهد فی سبیل الله ، عالم عابد ، ناسک و عارف بالله حضرت آیت الله العظمی و حجت الله کبری مرحوم حاج شیخ محمد جواد انصاری رضوان الله علیه فرزند مرحوم حاج فتحعلی همدانی است که در ریعان شباب ،  بارقه جذبات شوقِ الهی بر قلب انورش تابید و نفخات سبحانی بر دلِ منورش وزید و دامان خود را از دو جهان تکان داده ، چشم از غیر بر بست و راهی جز طریق لقای او نپیمود تا خیمه خرگاه خود را در حریم قدس و حرم امن و امان الهی فرو آورده ، به مقصد اقصای مدارج قرب فائز گردید و در پنجاه و نه سالگی روز جمعه دوّم ذیقعده 1379 قمری از ظلمتکده غرور به دار خلود رحلت فرمود .

فرید : یگانه
ریعان : ابتدا
شباب : جوانی
نفخات : نسیم ها
بارقه : نور ، درخشندگی
خرگاه : سراپرده
لقاء : دیدار
اقصا : دوردست
غرور : فریب



















نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 22 خرداد 1394 10:26 ب.ظ
کپی از قسمتی با اجازه
مهرداد سال افزون

از هر کجا که دلتون میخواد کپی آزاده

خوش آمدید
یکشنبه 28 مهر 1392 05:55 ب.ظ
سلام بسسسسیار عالی بود خیلی استفاده کردیم خدا مقام ایشان را متعالی تر بفرمایید خوش به حال امثال ایشون
واقعاممنونیمم که بابارگزاری این مطالب معنویت را در جامعه رواج میدین خدا شما رواجر بده و توفیقات شما رو روز افزون بفرماید ما منتظر عارف بدی هستیم ممنونیم بازم ما شما رو قبلا با افتخار لینک کردیم التماس دعا
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

از نظر لطف شما بی نهایت سپاسگزارم ، خیلی ممنون که تشریف آوردید . ان شاءالله در آینده از عرفای دیگر خواهم نوشت . باز هم ممنون - محتاج دعای خیر شما هستم .
یکشنبه 28 مهر 1392 02:41 ب.ظ
سلام جناب مهرداد عزیز
از حضورشما در وبلاگ تراوش و اظهارنظرتون ممنونم
تمام اشعار وبلاگ تراوش از سروده های اینجانب عبدالله مهتری می باشد.اگر روزی از اشعار دیگران خواستم در وبلاگ استفاده كنم حتماً نام شاعرش را در زیر شعر قید خواهم كرد.
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

خواهش میکنم . خیلی زیبا و دلنشین بود .
یکشنبه 28 مهر 1392 02:08 ب.ظ
http://s4.picofile.com/file/7976731826/9200.jpg






مهرداد سال افزون
به به .
یکشنبه 28 مهر 1392 08:21 ق.ظ
سلام و عرض ادب:
با غزل "سرود باد" حضور سر سبزت را به انتظارم.
مهرداد سال افزون
سلام

خدمت میرسم
شنبه 27 مهر 1392 02:04 ب.ظ
سلام
شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات
منتظر حضورتون هستیم امشب
با پستی از شهید عبدالحی صادقی
مهرداد سال افزون
سلام . خدمت میرسم
شنبه 27 مهر 1392 12:05 ب.ظ
خدایا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشی و ما رستگار...
شنبه 27 مهر 1392 09:39 ق.ظ
سلام ... درود
مهرداد عزیز مطلب بسیار مفیدو آموزنده ایست. آشنای با چرایی و چگونگی زندگانی مردان خدا چراغ راه خواهد بود برای آنان که به زندگانی راستین می اندیشند.
برقرار و پاینده باشید.

برقرار و پاینده باشید.
مهرداد سال افزون
علیکم السلام آقا جواد

خیلی ممنون که تشریف آوردید . موفق و موید باشد ان شاءالله
جمعه 26 مهر 1392 09:19 ب.ظ
سلام. به روز هستم و منتظر حضور و نظر شما.
خواهش میکنم به درخواستى که در ابتدا پست کردم عمل بفرمائید.
یاعلى
مهرداد سال افزون
سلام

خدمت می رسم . چشم
جمعه 26 مهر 1392 01:13 ق.ظ
سلام
ممنون
استفاده کردیم
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

خواهش میکنم . خوش آمدید
پنجشنبه 25 مهر 1392 06:51 ب.ظ
عید قربان آمدومن هم شدم قربانیت
گرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیت
مفلسم آهی ندارم در بساطم ناگزیر
این دل صد پاره و چشمان تر ارزانیت . . .

موفق باشی دوست خوبم
مطلب خوبی بود. استفاده کردم. هنوز هم از این عالمان در ایران هستند ولی ولی از دنیا می رند تازه ما قدر اونا رو می فهمیم
مهرداد سال افزون
خواهش میکنم . بله ... درسته
پنجشنبه 25 مهر 1392 02:45 ب.ظ
سلام عیدتون مبارك بسیار عالی واقعا همه انسانها همیشه احتیاج به مطالعه زندگی این بزرگان دارند .زحمت كشیدید در پناه حق.../
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

عید شما هم مبارک باشه .

خواهش میکنم ، خیلی ممنون که تشریف آوردید .
چهارشنبه 24 مهر 1392 07:01 ب.ظ
سلام مهرداد جان. مطلبتان را خواندم و استفده کردم. ممنونم. موفق و شاد باشید.
مهرداد سال افزون
سلام آقا محسن عزیز .

خواهش میکنم . خیلی خوش اومدید

التماس دعا
چهارشنبه 24 مهر 1392 12:25 ق.ظ
سلام برشما

چقدر مطلب زیبائی بود . من واقعاً خیلی حظ کردم و بسیار استفاده بردم . خدا خیرتان بده . فقط یه سوال داشتم . ایشان با این همه عظمت و بزرگی پس چرا ناشناخته هستند ؟
مهرداد سال افزونعلیکم السلام .

الحمدلله که مفید بود . ممنون از حضورتون


عرفا تا آنجایی که ممکن است سعی میکنند گمنام زندگی کنند و کسی از مقامات آنها مطّلع نشود . اصلاً از شهرت فرار میکنند .

مرحوم آیت الله العظمی بهجت در عین حال که مجتهد جامع الشرایط بودند امّا تا مدت ها از انتشار رساله خودداری میکردند مبادا که اسمشان سر زبان ها بیفتد و مشهور شوند .حتی بعد ها که با اصرار بی اندازه مردم و شاگردانشان موافقت کردند که رساله منتشر شود نگذاشتند که اسمشان روی رساله نوشته شود و بجای آن فقط عنوان العبد نوشته میشد

هنگامیکه آیت الله نجابت برای اولین بار خدمت آقای انصاری همدانی میرسد و اصرار بر شاگردی ایشان میکند مرحوم انصاری میفرمایند : ما میخواستیم کسی از احوالات ما مطلع نشود اما گویا خدا چیز دیگری میخواهد . یا یک بار دیگر خود ایشان فرمودند : به خدا قسم اگر حرام نبود ، ریش های صورتم را با تیغ میزدم تا کسی دنبال من نیاید .

البته این را هم بگویم که خواص ، معمولا این عزیزان رو میشناسند و از آنها استفاده میکنند اما به خاطر شهرت گریزی عرفا معمولا عوام ، آنها را نمیشناسند .

من ابتدا قصد داشتم مفصلاً در یک پست مجزّا به این موضوع بپردازم که به همین کوتاه بسنده میکنم .
سه شنبه 23 مهر 1392 11:41 ب.ظ
هرگز غرورت را برای غیر خدا قربانی نکن

عید اضحی مبارک


مهرداد سال افزون
عید شما هم مبارک
سه شنبه 23 مهر 1392 10:16 ب.ظ
نشانم ده صراط روشنم را / خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم / به قربانگاه می آرم «منم» را

قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک

سلام التماس دعا
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

عید شما هم مبارک
سه شنبه 23 مهر 1392 09:14 ب.ظ
سلام مهرداد جان؛
مطلب رو خوندم. خیلی استفاده کردم. نمی دونم امروزه مثل ایشون پیدا میشه یا نه؟ خدا رحمتشون کنه. ممنون از مطلبت. خداوند توفیق شناخت این سالکان را بدهد.
در پناه امام زمان(عج)
یا علی مدد
مهرداد سال افزون
سلام آقا حامد گل

بله . همین الان هم پیدا میشوند البته نه به این شدت . ان شاءالله در آینده بهتون معرفی میکنم . مثلاً همین آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی که واقعاً اعجوبه ای در عرفان است یا آیت الله شوشتری که او هم عارف بسیار بزرگی است . ان شاءالله در آینده این عزیزان را با یک پست کامل معرفی میکنم .

التماس دعا
سه شنبه 23 مهر 1392 06:44 ب.ظ
سلام خدا رحمتشون کنه واقعا ادم گاهی فک میکنه این جور ادما فقط تو افسانه ها پیدا میشن
عیدتون هم مبارک
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

عید شما هم مبارک
سه شنبه 23 مهر 1392 06:17 ب.ظ
راستی آپــــم...خوشحال میشم سربزنید.
مهرداد سال افزون
چشم . خدمت میرسم
سه شنبه 23 مهر 1392 05:55 ب.ظ
خواهش میکنم انجام وظیفه بود
موفق باشین...ممنون بابت تبریک عید...

مهرداد سال افزون
وظیفه بود
سه شنبه 23 مهر 1392 05:17 ب.ظ
سلام.
بسیــــآر عالی...
تشکر از زحماتتون.عیدتون هم مبارک
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

خواهش میکنم . عید شما هم مبارک
سه شنبه 23 مهر 1392 09:49 ق.ظ
سلام
وای ایشون چه مردی بود . چرا ما این ها رو نمیشناسیم ؟ من که خیلی متحیّرم

واقعاً ممنون که این عرفای بزرگ را به ما معرفی میکنید . اجرتون با خدا

راستی عیدتون هم مبارک
مهرداد سال افزون
علیکم السلام

خواهش میکنم بزرگوار .

عید شما هم مبارک
دوشنبه 22 مهر 1392 09:44 ب.ظ
سلام.بنده یک کتاب راجع به ایشون خونده بودم و بسیار ارادتمند هستم به ایشون.مطلب مفیدى بود,سپاسگزارم از دعوتتون.
یاعلى
مهرداد سال افزون
سلام

خواهش میکنم . ممنون از حضورتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی